مسجدسلیمان خبر/ محمدرضا کرمزاده: براستی مگر علی علیه السلام چه کرد و چه گفت که مستحق شمشیر زهراگین شد…
در سحرگاه همچون روزی بزرگ مردی به شهادت رسید که کعبه زادگاهش و مسجد شهادتگاهش میشود.طمع تلخ بی علی بودن و بی علی شدن را این روزها به راحتی می توان چشید. طمعی که قرنها زاده میشود و ادامه دارد…
آری از تکرار طمع تلخ بی علی شدن گفتیم به راستی مگر سید علی خامنه ای، امام و پیشوای روز ما چه کرده بود و چه گفته بود که باید در صبحگاه روز نهم اسفندماه مانند جدش با زبان روزه مستحق موشک هایی شود که از سوی شقی ترین و پلیدترین افراد روی زمین پرتاب شده باشند و شهد شیرین شهادت بنوشد!
آری سید علی ما در آخرین سخنان خود آورده بود همچون منی مانند جدم حسین علیه السلام با زیدی یان زمان( سران رژیم کودک کش اسرائیل و آمریکا جناتیکار بیعت نخواهم کرد…)
علی علیه السلام همان منجی دین اسلام بود، او ابول ایتام بود و مظهر عدل و عدالت بود،علی همانی است که با زاد روز تولدش پس ۱۴۰۰سال و اندی پدران تکریم میشوند…
آری آسمان هم در صبحگاه روز ضربت خوردن امام اول شیعیان بغض کرده بود و در روز بیستم و یکم این بغض ترکید…
هیچ صدایی نمی آمد و تاریخ محکم گوشهای خود را می فشرد تا صدای آخرین نجوای او را نشنود، تا صدای جارچی یان را که می گفتند علی را کشتند را نشنود…
عجب تکراری ،عجب شباهتی خبرها مثل برق از آغاز جنگی ناجوانمردانه ای خبر میدادند،آن روز شیمشیری زهرآگین فرق مبارک علی علیه السلام را نشانه گرفته بود و امروزی موشک ها و بمپ ها پی در پی محل زندگی و محل کار ولی فقیه زمان ما را هدف گرفته بود…
علی علیه السلام آهنگ رفتن به مسجد کرد،برخاست نخستین گام را که برداشت،زمین و زمان به التماس به او کردند یا علی امشب مسجد نرو…گویی ذرات هستی را آرزویی جز ماندن او در منزل نبود…آسمان از حوادث پیش رو بغض کرده بود، اول از همه قلابه درب بود که التماس کرد و کمربندش رو گرفت ،مرغان ناخفته که صدا در گلویشان شکسته بود به سویش دویدند و پایین ترین گوشه ی عبایش را به منقار خود گرفتند، اما امام علی برای تربیت آیندگان برای حفظ دین اسلام برای…از منزل بیرون آمد و باگامهای استوار به سوی مسجد راه افتاد…
همه ی خواص و تیم حفاظت بارها و بارها از امام خامنه ای خواسته بودند که با توجه به شرایط جنگی…باید برای حفظ جان خود و خانواده اش به پناهگاه بروند… اما او نپذیرفت و درجواب ها می گفت جان من عزیز تر از آن سربازی که پشت لانچرها دست به ماشه در دفاع از این مرز و بوم نشسته و یا آن شهروندی که در خانه ای معمولی سکونت دارد نیست…صدای اذان مسجد کوفه بلند میشد الله اکبر الله اکبر… اما یک جای کار اشکال داشت، در و دیوار انگار تاب ایستادن برای روی پای خود نداشتند…
صدایی در آسمان کوفه پیچید:آن صدا این بود” فزت و رب الکعبه” به خدای کعبه که رستگار شدم… این صدا و خبر، ترس وجود یتیمان کوفه را فرا گرفت و گیسوان مادران آنان سپید و سپیدتر شد…این آغاز راه تنهایی امام حسن و شهادت امام حسین علیه السلام… بود.
گذر زمان ما را به لحظات غم انگیز و روزهای حزن و اندوه سالروز شهادت مولایمان رسانده است آن روزها نه تنها اسلام و بلکه بشریت و انسانیت علی علیه السلام را از دست داد… و امروز تکرار تاریخ با شباهت بی نظیری نائب امام زمان مان را از جهان اسلام و دنیای آزادی خواهان گرفت ،فقط با یک تفاوت که این ملت آخرالزمانی پای خون خواهی امام شان و ادامه راه امام شهید شان همه چیز خود را گذاشته اند…شک ندارم امام و رهبر شهید ما هم اگر فرصتی داشته بود این ندای آسمانی فزت و رب الکعبه را سر داده است.
ساعات و لحظات روز نهم اسفند از ده صبح به بعد به کندی می گذشت، دلهای امت نگران حال امام خود بودند،در این خصوص سکوت خبری بود، از همه چیز و همه جا می گفتند غیر از شرح حال امام… بوی غربت گریبان شب را گرفته بود و البته کمتر کسی احتمال عروج ملکوتی رهبر را می داد…همه پای تلویزیون میخ کوب بودند و اخبارها رو دنبال می کردند و مرتب از همدیگر جویای حال امام خود بودند و در دل دعا می کردند…
اما درسحرگاه صبح روز یکشنبه دهم اسفند قبل اذان صبح،مجری تلویزیون با بی قراری و بل دنیایی از غم و اندوه خبری را اعلام کرد که همه را به شوک فرو برد.
و آن خبر این بود درپی حملات ناجوانمردانه امریکای جنایتکار و رژیم سفاک و کودکش صهیونی اسرائیل،”قائد امت به شهادت رسیدند” رهبر جهان اسلام و انقلاب اسلامی ایران به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت نائل شد. صدای گریه ها بلند شد و کسی از گریه کردن عبای نداشت،خیابانها پر از دلهره و دلشوره شده بود.
آن زمان نخلستان های علی از اندوه فردا زانوی غم در بغل گرفتند،یتیمان هراسان و گریان شدند… و شک ندارم ماه از آسمان فاصله گرفت چرا که ماه دل دیدن زخم خورشید را نداشت…
اما این ملت با تدابیر حکیمانه امام خود بجای زانو غم در بغل گرفتن بفکر انتقام از دشمنان سفاک بودند و با همین پشتوانه درحالی جمعی از فرماندهان ارشد خود هم از دست داده بودند در کمتر از چهار ساعت اولین موج حملات موشکی و پهبادی خود را توسط سربازان جان برکف سپاه و ارتش روانه سرزمین اشغالی کردند و امید ها زنده شد.. مردم موج موج ،دسته به دسته به سمت میدانها و مساجد آمدند و عزای خود را از نوع حماسی اقامه کردند.آری اگر چه در پی شهادت قائد امت اشک ها یمان بر گونه جاری شد،اما این اشکها خواب را از دشمان تا وقت انتقام خواهند گرفت؛ وچه زیبا عزیزی می گفت این اشکها سوخت موشکهای ما میشوند.
آری و این گونه بود که حماسه این شهادت به سوگ آن امام غلبه کرد.
دشمنان ما شاید ریاضی بلد بوده باشند، با خودشان گفتند یک و یا چند بمب و موشک می زنیم امام و رهبر شان را میزنیم کارشان تمام است… اما کور خوانده بودند آری شما امام ما را ،فرماندهان ما را ،دانش آموزان بی گناه دبستان طیبه میناب را ،شهروندان بی دفاع ما را… به شهادت رساندید..
اما بدانید امام ما آرزوی شهادت داشت،او منتظر شهادت بود،او خود را از مردم جدا نمی دانست …شما با شهادت او (درمحل سکونتش) تمام دورغها و تهمت هایی که سالها بواسطه رسانه های پول پرست و فاحشه های سیاسی داخلی و خارجی…سعی داشتند امام و قائد مقتدر ما را به گونه ی دیگری معرفی کنند برملا گردید و از طرفی این پرچم به خون آغشته ی سید علی خامنه ای بدست امام آیت الله سید مجتبی خامنه ای جوان به اهتزاز در آمد و کارتان بیخ در آورد و خونی خواهی پدر به دست پسر افتاد. به امید پیروز رزمندگان اسلام در جنگ رمضان
اولین دیدگاه را شما بنویسید