جنگی که باید در نقطه درست پایان یابد، صلح تحمیلی یا پیروزی راهبردی؟

مسجدسلیمان خبر/ محمدرضا کرمزاده: چندی پیش رئیس‌جمهور ایالات متحده از احتمال مذاکره با جمهوری اسلامی ایران و حتی پایان جنگ سخن گفت. هرچند به‌خوبی می‌دانیم چنین مواضعی بیش از آنکه واقعیت میدانی داشته باشد، تلاشی برای بازی با افکار عمومی و مدیریت فضای روانی است، اما ناخواسته دل‌نگرانی عمیقی ایجاد می‌کند؛ نگرانی نه از ناحیه مردم، بلکه از جانب نفوذی‌ها و جریان‌هایی که بیم آن می‌رود، همانند تجربه جنگ ۱۲روزه، زمینه‌ساز پذیرش شتاب‌زده آتش‌بس شوند و جامعه را با این توجیه فریب دهند که «ما بعد از آخرین ضربه، ضربه را زده‌ایم».
حال اگر در روزهای آینده، ترامپ یا هر مقام آمریکایی دیگری پایان جنگ و برقراری آتش‌بس را اعلام کند، پرسش اساسی این است: تکلیف جمهوری اسلامی ایران چیست؟
بدون تردید، دشمنان متجاوز به‌ویژه آمریکا و متحدانش، با ادبیات پیروزمندانه، کناره‌گیری خود از جنگ را «دستاوردی بزرگ» معرفی خواهند کرد. در چنین شرایطی، دغدغه بخش بزرگی از مردم آگاه و دلسوز کشور این است که بهترین و کم‌هزینه‌ترین مسیر راهبردی برای ایران کدام است؟
در این نقطه، جمهوری اسلامی ایران عملاً با دو مسیر متفاوت روبه‌روست:
گزینه نخست: پذیرش شتاب‌زده آتش‌بس
در این سناریو، همانند تجربه جنگ ۱۲روزه، آتش‌بس به‌سرعت پذیرفته می‌شود تا آرامشی موقت و چندماهه برای کشور خریداری شود. اما واقعیت آن است که این آرامش، چیزی جز فرصتی طلایی برای دشمنی که در میدان دچار تنگنا شده نیست؛ فرصتی برای تجدید قوا، بازطراحی راهبردها و بازگشت با توان و برنامه‌ای به‌مراتب مخرب‌تر.
بخش قابل‌توجهی از کارشناسان نظامی، اجتماعی و سیاسی بر این باورند که چنین مسیری، در میان‌مدت ایران را با هزینه‌های سنگین‌تری مواجه می‌کند؛ از فرسایش توان داخلی و تشدید مشکلات اقتصادی گرفته تا کاهش پشتوانه مردمی و تضعیف انگیزه نیروهای مسلح. پذیرش آتش‌بس بدون تحقق مطالبات اعلام‌شده، در میان رزمندگان و نیروهای مؤمن این احساس را القا می‌کند که نه‌تنها خون شهدا به‌درستی پاسخ داده نشده، بلکه نوعی عقب‌نشینی تحمیلی صورت گرفته است؛ احساسی که با هویت و شعار محوری «ما ملت امام حسین(ع) و ملت شهادت هستیم» تعارضی آشکار دارد.
در چنین شرایطی، صلح تحمیلی نه‌تنها راه‌حل نیست، بلکه می‌تواند برای ایران پرهزینه‌تر از ادامه جنگ باشد؛ چراکه خسارت‌های پنهان آن در دوران موسوم به «آرامش»، چندین برابر هزینه‌های آشکار میدان نبرد خواهد بود.
گزینه دوم: ایستادگی قاطع تا تحقق کامل اهداف
در این مسیر، دولتمردان با شجاعت و صراحت، بدون هیچ ابهام یا عقب‌نشینی لفظی، اعلام می‌کنند: جنگ تا پیروزی ادامه دارد.
ادامه نبرد تا تحقق کامل و مرحله‌به‌مرحله مطالبات بحق ایران، از جمله نابودی کامل رژیم کودک‌کش، خروج نیروهای آمریکایی از پایگاه‌های منطقه، رفع کامل تحریم‌ها، جبران خسارت‌ها و اخذ تضمین‌های معتبر برای عدم تجاوز مجدد.
در این چارچوب، تصمیم و اراده دشمنانی چون آمریکا و اسرائیل هیچ‌گونه مشروعیت یا اهمیتی در تعیین سرنوشت جنگ نخواهد داشت. هزینه جنگ باید چنان برای دشمن افزایش یابد که فراتر از محاسبات و تصورات آنان باشد. بی‌تردید این مسیر، موقعیت منطقه‌ای و قدرت بازدارندگی ایران را به‌طور معناداری تقویت می‌کند و دستاوردهای راهبردی آن، با هیچ‌یک از خسارت‌های مقطعی قابل مقایسه نخواهد بود.
پذیرفتن پایان جنگ در حالی که دشمن آغازگر تجاوز بوده، خسارت‌های مادی و معنوی گسترده‌ای وارد کرده و اکنون در موضع ضعف قرار گرفته است، چیزی جز یک خطای راهبردی و حماقت سیاسی نخواهد بود.
تجربه تاریخی و واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد که جنگ‌ها نه با اعلام رسانه‌ای دشمن، بلکه با تحقق واقعی اهداف پایان می‌یابند. هرگونه توقف در نقطه‌ای پایین‌تر از مطالبات مشروع، به‌معنای انتقال بحران به آینده‌ای پرهزینه‌تر است. از این‌رو، تنها گزینه عقلانی و عزتمندانه برای جمهوری اسلامی ایران، ایستادگی هوشمندانه، استمرار فشار همه‌جانبه بر دشمن و پایان دادن به جنگ در نقطه‌ای است که امنیت، عزت ملی و منافع بلندمدت کشور به‌طور کامل تضمین شده باشد.

    اولین دیدگاه را شما بنویسید

ارسال دیدگاه